غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

399

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

گشتند و باتماق روى به شهر سبز نهادند امير حاجى برلاس هراس بيقياس به خود راه داده بصوب خراسان توجه نمود و امير تيمور گوركان تا كنار آب آمويه با امير حاجى همعنان بوده جهة مصلحت انتظام مهام ايل و الوس از آنجا اجازت مراجعت طلبيد و رخصت يافته باردوى امراء منغلا شتافت و آنجماعت را كه خاطر بر غارت و تاراج خطهء كش قرار داده بود بتقدير دلپذير از مقام خشم و كين بگذرانيد و امرا آثار رشد و نجابت و انوار عز و جلالت در ناصيهء احوال و صادرات اعمال و افعالش مشاهده فرموده آنحضرت را مصحوب خويش نزد توغلقتمور خان بردند و آنچه از كمال كياست و فراستش معلوم داشتند عرض كردند تو غلقتمور خان منصب حكومت تومانات شهر سبز را كه اباعنجد بامراء برلاس متعلق بود بامير تيمور گوركان تفويض فرمود و حضرت صاحبقران عنان عزيمت به طرف آنولايت تافته باندك زمانى لشگر بسيار در ظل رايت نصرت شعار جمع آمدند در آن اثنا توغلقتمور خان عازم تختگاه خود شده امرا نيز از عقب خان روان گشتند بعد از آن امير حسين بن امير مسلا در سنه 762 از امير بايزيد جلاير و امير تيمور گوركان مدد طلبيد كه جهة انتقام عم خويش اميرزاده عبد اللّه امير قزغن لشگر بسر امير بيان سلدوز كشد و امراء ثلث ملتمس امير حسين را مبذول داشته صاحب قران مظفر لوا منغلاى آن لشگر كشت و چون امير بيان از هجوم مخالفان خبر يافت تاب مقاومت نياورده بكوهستان بدخشان گريخت و اكثر بلاد ماوراء النهر بتحت تصرف امير حسين درآمده كيقباد برادر كيخسرو ختلانى را كه خمير مايه شر و فساد ميدانست بقتل رسانيد و امير حاجى برلاس از خراسان بازآمده بخجند نزد امير بايزيد جلاير رفت و بار ديگر ميان امراء و حكام ماوراء النهر نزاع ارتفاع يافته امير تيمور گوركان روى چند نسبت بامير خضر ميسورى شرايط يارى و هوادارى بجاى آورد و آخر الامر از او جدا شده بامير حاجى برلاس پيوست و چون فانيا توغلقتمور خان بر پريشانى ماوراء النهر اطلاع يافت در سنه 763 بدانجانب شتافت و پس از طى منازل در كنار آب خجند نزول اجلال فرمود و امير بايزيد و امير بيان و امير حاجى برلاس و امير تيمور گوركان بقدم انقياد پيش رفته باردوى عالى پيوستند ناگاه خان بيجهتى امير بايزيد را بقتل رسانيد و امير حاجى خايف گشته بر سبيل هزيمت عنان عزيمت بصوب خراسان منعطف گردانيد و چون نحوراشاكه قريه‌ايست از ولايت جوين فرود آمد بر دست جمعى از اشرار بقتل رسيد اما امير تيمور گوركان بواسطه امير حميد كه دوست پدرش بود در مجلس خان راه سخن داشت منظور نظر عنايت گشته بدستور سابق ايالت تومانات شهر سبز بوى متعلق شد و خان در قلب زمستان عزم رزم و استيصال امير حسين كه در آنزمان حاكم حصار شادمان بود كرده در كنار آب و خش به او رسيد و هردو سردار بتعبيه سپاه تهيه كارزار پرداخته در آن اثنا كيخسرو ختلانى از امير حسين روى گردان شده بمخالفان پيوست و اين معنى سبب انهزام امير حسين شده لشگريان خان حدود قندز و بقلان را تاراج و تالان كردند آنگاه پادشاه پسر خود الياس خواجه خان را بحكومت ماوراء النهر بازداشت و طايفه از امراء